تبليغاتX
وبلاگ نیمه شخصی! جواد علیزاده

وبلاگ نیمه شخصی! جواد علیزاده

شیرینی زندگی به تلخی هایش است!

سخنان من در جشنواره بین المللی کاریکاتور استانبول / 2007

 

 

اشاره: پنجمین جشنواره بین المللی  کاریکاتور استانبول از 25 الی 28 آبان ماه1386در استانبول ترکیه برگزار شد .جشنواره ی فوق همه ساله به همت جوانان عضو انجمن غیر دولتی / غیر انتفاعی و  فرهنگی/ فلسفی ” آکروپولیس جدید" با موضوعات متنوع  بر گزار می شود و  برای جشنواره سال گذشته، موضوع  « تحمل بین فرهنگی» در نظر گرفته شده بود تا  تاکیدی  بشود بر نقش کاریکاتور در ترویج تحمل و بردباری در بین ملتها و دستیابی به یک تفاهم فرهنگی بین المللی، جشنواره یادشده،  در سال 1386  میزبان سه کاریکاتوریست بود:
بنده از ایران ، آقای تن اورال Tan oral  از ترکیه  و آقای برنارد بوتون Bernard bouton   از فرانسه. ما جهت افتتاح نمایشگاه، برگزاری کارگاه و ورکشاپ و انجام سخنرانی به آنجا  دعوت شده بودیم که سخت ترین قسمت کار، همان انجام سخنرانی بود!  سخنرانی ها  به نوعی انجام شد اما در اینحا بد ندیدم مخاطبان احتمالی را در جریان محتوای سخنانم قرار دهم، شاید به خواندنش بیارزد شاید هم  نیارزد. همه چیز به نرخ تورم و قدرت خرید مردم بستگی دارد!:   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:43  توسط داوج  | 

یک روز بیشتر با بوتو...! ( تفسیر سیاسی/ احساسی! )

پنجشنبه آخر شب به تاریخ 6 دی، در آخرین لحظه ای که تلویزیون را  می خواستم خاموش کنم  در اخباری که به صورت  زیر نویس  از جلوی چشمم رد می شد، تیتر خبری را به صورت  نصفه و نیمه  و ناقص خواندم، تیتری که  از محکوم کردن جهانی تروری در پاکستان حکایت می کرد. اما  ترور چه کسی؟ متوجه نشدم.... حدس زدم شاید خانم بوتو ترور شده باشد چون بازگشت شجاعانه اش به پاکستان، شرایط خطرناکی را برای او ایجاد کرده بود... چند لحظه منتظر ماندم تا  تکرار اخبار زیر نویس را بخوانم و بدانم چه کسی ترور شده، اما  چون خسته بودم، دکمه تلویزیون را زدم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:37  توسط داوج  | 

چرا کاريکاتوريست شدم؟

خودم هم نميدانم چرا کاريکاتوريست شدم؟ فعلا هم که در اينجا دارم اداي نويسنده ها را در مي آورم!

 و اما کاريکاتوريست شدن بنده داستان طنزآميز و جالبي دارد، چونکه من کاملا اتفاقي وشايد هم اشتباهي  وارد اين عرصه شدم! و همانطورکه قبلا هم در جايي گفته بودم من هم مثل همه ميخواستم دکتر بشوم و براي همين، رشته طبيعي را  در دبيرستان انتخاب کرده بودم! اما چون ديدم  دکتر شدن براي من خيلي سخت است اما نقاشي کردن خيلي آسان، طبعا جذب دومي شدم!.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:21  توسط داوج  | 

خانه ی رو به بهشت

 

نوروزها از پی هم می آیند و می روند و سال به سال بر گنجینه خاطرات ما می افزایند.

 خاطره انگیز ترین نوروزهای من که هرگز از  حافظه ام پاک نخواهد شد، نوروزهای دهه 40 به بعد است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:46  توسط داوج  |